کودکان زنده - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 19:14
راه میروی و من در چشمتهمچو خاری در بیابان مانمهر چه دانی علم بر من نرسیمن فقط راز خیابان دانمتن من پر ز کبودی ها استروح من امیدی افزون دارددر دهانش بزنم آن که بگفتدر میان زندگی نون داردشبی از کوچه ما گر گذریبوی دود و زخم را میشنویتو که در فکرت هزاران نور استشمع بی نور مرا می نگری؟زیر باران کتک های پ
زندگی - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 19:14
زندگی آبنباتی چوبی ستاز لقاح دو سیاه و دو سفیددر دهان همگی میچرخداین روانگردان شیرین مزهپر ز خوب ها و بد های کلاس اولمگاه یک فرش سیاهکز میان تار و پود تیره اشمیدرخشد یک نور آفتاب زندگی پرده بر آمد ز رخشخاوران روشن و مسرور و سیاهی ها گممغرب اندر ظلمات است ولی مطلق نیستپشت یک پنجره پشت شب کورمیدرخشد ی