شبهای سیه فام، چه خیره مینشینم
بی چشمک تک ستارهای در آسمانم
بی مزر شدم چو تیر اندیشه کشیدم
من آرش و جان بداده در زه کمانم
چون کشتی عشق را به تیر و ترکه بستند
از دست گرفته پا فتاده بادبانم
از عمق سکوت من چه نعره ها بلند است
فریاد من از چشم برون، نه از دهانم
مهر از من و نفرت ز دُمِ عقرب ساعت
من آنچه بخواهم و نه من نیشِ زمانم
هر کس که مرا بدید، از روی بخندید
اندر سرم انقلابهاییست، من آنم
برچسب:
نویسنده: کیان میرزاده