این روزها
-
تاریخ: 1396/10/20 ساعت: 12:06
رفته پاییز و مجددا زمستان آمدچه غریبانه سفر کرد و خرامان امدمنِ در کویر و در من چه کویری برپاستبو و نم نیست ولی حسرتِ باران آمدرفت یک مادرِ بیکودک و آواری ریختاشک کودکی برای مرگِ مامان آمدعصر خاکستریِ زردِ پریشان رفت وشب لرزان و سیاهِ نابسامان آمدآمدند و داد و قال و بندپایان رفتنددور گرگهای رذلِ تیز...
بی تو
-
تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 22:25
بی تو با زندگی شبیه زندان چه کنم؟با هوای استخوان سوز زمستان چه کنم؟باز پاییز دگر، خش خش روحم به کناربا قدم های غروب، در خیابان چه کنم؟قول دادیم که دستهایمان قفل ولیحال، با دستِ مثال مستمندان چه کنم؟گیرم این لحظه زنم خندهی زهر آلودیرنج سنگینی این غصهی پنهان چه کنم؟چند روزیست خبر از گل باغم نشدهبا ترک...
اجازه هست؟
-
تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 22:25
اجازه میدهی که بار دگر زنگ بزنم؟که با صدای تو این مرد را رنگ بزنم؟نمیرسد به زمان زور من ولی با توبه نیش تند عقربه، هزار سنگ بزنم؟در این خرابه زار روزگار، با نفسمکُرال صلح را، جای طبل جنگ بزنم؟اجازه میدهی که قطره شوم در چشمتبرای بیشتر شدن قدم به پای لنگ بزنم؟چو باتو بودنم کم و همیشه دلتنگمسری به خاطر...
یک!دو!سه!
-
تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 22:25
بعد از سی سال به خانه کودکیم در انتهای کوچهای بنبست بازگشتم. همان کوچه؛ اما با آدم های دیگر. همان درخت؛ بزرگ اما خمیده تر. همان خانه ؛ اما پیرتر و رنگ و رو رفتهتر. هرچه در میزدم صدایی از داخل به گوش نمی رسید. با پای راست آهسته به پایین در ضربه ای وارد کردم و در براحتی باز شد! شگفتآور بود! یعنی از آن...
من آنم...
-
تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 22:25
من ماندهی بینام و نشان، ز کاروانمبی نامه و دل شکسته از کبوترانمشبهای سیه فام، چه خیره مینشینمبی چشمک تک ستارهای در آسمانمبی مزر شدم چو تیر اندیشه کشیدممن آرش و جان بداده در زه کمانمچون کشتی عشق را به تیر و ترکه بستنداز دست گرفته پا فتاده بادبانماز عمق سکوت من چه نعره ها بلند استفریاد من از چشم برون،...
مشاغل فرعی
-
تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 22:25
همه دم از رفتن میزنند. فرزندان کشاورزان زندگی در شهرها را نشانه رفته اند و نخبه هایمان به دیار فرنگ می اندیشند. جاده ها سرشار از مردم جنگ زده و دادگاه ها پر از زنان و مردان جدایی طلب. اما زیبایی زندگی را مردمانی برایمان ساختند که چگونه ماندن را به ما آموختند. مثل دکتر بخشیزاده که هنوز هم در بهداری ر...
اعتراف
-
تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 22:25
باز من تنهایم و باز این ورقها روی میزرو به رویم هیچکس خیره به من با چشم هیزروی این میزی که شاید نیست، یک خودکار گنگیک خیالِ بی ثباتم مثل ماهی توی تنگمینویسم اعترافاتم و میخوانم خودمآنچه رویا، آنچه بودم، آنچه که حالا شدمرقص جوهر روی کاغذ با سوناتِ نور ماهیک نمایشنامه از فریاد های عمق چاهباز این طوفان...
گاهی
-
تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 22:25
گاهی از این هوا چه دلگیریگاه پاییز از تو دلگیر استگاه آیینهها ریا کارندتو جوانی و عکس تو پیر است.در میان گذشته و رویاگم شدی و دلت به زنجیر استچوب ها بر سرت زنند هر روزمغزت اما همیشه درگیر است.میدوی تا به کی؟ کجا برسی؟بی هدف، زندگی نفسگیر استخسته از داد و قال، میدانیبرگ ها رو و ریشه در زیر است. توی "...
رفت...
-
تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 22:25
باز من غمزده و باز که او آمد و رفتبی صدا گفت که حالا برود باید و رفتفکر میکرد که چون او برود، رفته ولیروی دیوار دلم کشید صدها رد و رفتتا که از تنگه دل ساحل دیدار رسیددل در این تنگه و او دلش به دریا زد و رفترفت و ماند از من محصور در این دلتنگیسیل اما و اگر، زلزلهی شاید و رفتمن ندانم که چرا؟ چیست؟ برا...
برویم
-
تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 22:25
بیا قدم به قدم با قطارها برویم کوچ ز قلب شهر تا کنارها برویم بیا قدم بزنیم توی ساحل رویا تمام روز روی ماسه بارها برویم بیا سفید بپوشیم و دسته گل بخریم برای "نه"، به اعتراض دارها برویم بیا دوباره که من، ما شود به همت تو ز سرزمین غم و انتظارها برویم در این هزار توی بیپایان تا نفسیست به جستجوی خود میان...
عقاید کشنده یک پدر
-
تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 22:25
هوا دم دمهای غروب بود. سروآباد رنگی پریشان به خود گرفته بود و نارنجی بیجان خورشید، نشان از این داشت که گرمای خفیف روز، داشت تسلیم سوز خشک و بیرحم شبهای آذر ماه میشد. سروآباد همیشه این موقع از سال میزبان سرمایی خشک و استخوانسوز بود که از لابهلای کوهها میآمد و در کوچه های تنگ و ناهموار روستا جولان مید...
لالایی
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:17
یکی بود یکی نبود زیر گردن کبود دوتا سینه پر درد موی لخت و پوست زرد تو تا چشم مرواری لبای گل اناری رو پاهاش تکون میده یه دختر کاکل زری میخونه نغمه شب تا بخوابه دخترک با صدای پاک از دو رویی و دوز و کلک لالایی لالا لالا گل میون بوته ها مامانی دوست نداره بکشی درد و بلا لالایی لالا لالا خوابای خوب ببینی ...
قناعت؟ چه مسخره!
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:17
پدر بزرگ طبیعت زدا، مسئول بلیط های چرخ و فلک، از بین برنده اندیشه، این واژه را به یک فرهنگ برای بردگانش تبدیل کرد. این واژه یعنی بسنده کردن به آنچه که هست. اما وقتی از یک واژه به یک فرهنگ تبدیل شود، معانی و مفاهیم متفاوتی پیدا میکند که لپ و خلاصه همه این معانی میشود: "ای برده عزیز من، سرت توی کون خو...
غزل - شماره 1
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:17
درس های احمقانه ات مرا عاقل کرد یاد تو مرا ز یاد دگری غافل کرد چشم معصوم همان کودک بی پناه شب در خیابان ولیعصر، مرا شاعر کرد زندگی تا که شنید، لنگ یک تکه شدم تکه آخر من را صد و یک پازل کرد موج نادانی این شهر، چه ماهی هایی شب به یکباره سفیر صلح با ساحل کرد زنی از کوچه غم، در صف تقصیر و گناه ز دلش به ...
چیستی ای زمان؟
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:17
امروز چنان، رفته که، گو هیچ، نبودست رفته که، من از بهت، نفهمم که، چه بودست گو هیچ، نفهمم که، مرا دست، بیاَنداخت نبودست؟ چه بودست؟ بیاَنداخت؟ چرا ساخت؟ برچسبها: شعر مربع, شعر, علیرضا برجعلی
دو بیتی-شماره 1
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:17
ای داس لب آلوده مزن بر سر گندم کین مهر از او بود که کار تو عیان کردای تیغ تبر بر تن رنجور درختی نخراش که او خلق تو را بذل و بیان کرد برچسبها: شعر, دو بیتی, علیرضا برجعلی
۲ ساعت در اتوبوس
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:17
هل دادن در صف که عادی بود با بدنی خسته در اتوبوس نشستم و از پنجره به بیرون نگاه میکردم اتوبوس شروع به حرکت کرد چشمم به مغازه ی کفش فروشی افتاد که کفش های زیبایی داشت اما این فقط یک لحظه این زیبایی به کوچه ای رسید که در آن یک کاسب مدرن یا همان مواد فروش مشغول فروش به چند جوان حدودا 20 ساله بود. از بی...
غزل - شماره 2
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:17
امروز دوباره خنده ام را کشتم این قلب ز مهر کنده ام را کشتم امروز غروب بس غریبانه شده کز غربت آن نور دلم را کشتم در عالم عشق، محو یک بوسه گرم با بوسه به جام خاطرت را کشتم دیری نکشید مستی از پنجره رفت با پیک دگر، حسرتت را کشتم هر بار که آتش از درون شعله کشید صد موج ز آرامی دریا کشتم هر بار که آوای تو ...
پروانه
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:17
پیر پر پروانه ای در فکر من جمعه غروبدر میان یاس های نیلی ام بنشسته بوددر خوشی و خرمی در اوج نزدیکی مرگبر دل شیرین شهد گل دلش بر بسته بودمن وجودم پر ز غم از گفته و نا گفته امخود نمیدانستم و آن وقت نزدیکش شدمگفتمش ای پیر رنگارنگ شاد ترمه پوشگفته ام را قطع کرد و گفت ای انسان خموشگفتمش پروانه بر راه ادب...
غزل-شماره 3
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:17
سیل درد ما به سان کل دوران میرسد این فراموشی ز حال زار مستان میرسد کاش این دنیا نبود و این همه زنجیر و گور کین همه جوش و خروش آخر به پایان میرسد این مرض در عمق هستی لانه کرده، بد ترش جای درمان، سیل سرّی بر مریضان میرسد ما که حق نا حق نکردیم و حقیقت این نبود نام ما مفسد شد و سروان به آنان میرسد کوه و...