باز پاییز دگر، خش خش روحم به کنار
با قدم های غروب، در خیابان چه کنم؟
قول دادیم که دستهایمان قفل ولی
حال، با دستِ مثال مستمندان چه کنم؟
گیرم این لحظه زنم خندهی زهر آلودی
رنج سنگینی این غصهی پنهان چه کنم؟
چند روزیست خبر از گل باغم نشده
با ترکخوردگی و پوچی گلدان چه کنم؟
شاید اما که فراموش شدی،پاییز است
آسمان گریه کند، به زیر باران چه کنم؟
برچسب:
نویسنده: کیان میرزاده